0
ski
ski [verb]
To move over snow on skis
US
/skiː/
UK
/skiː/

اسکى کردن
مثال:
He skied down the hill.
او به پایین تپه اسکی کرد.
To move over snow on skis

معادل فارسی:
اسکى کردن
مثال انگلیسی:
he skied down the hill.
او به پایین تپه اسکی کرد.